| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
سلام دوستان.
از اینکه به چند دلیل مدتی با شما نبودم اما حالا موفق شدم به وبلاگ سری بزنم خوشحالم. به قول شاعر: گر برکنم دل ازتو وبردارم از تو مهر آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم؟ |+| نوشته شده توسط م.هنر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 10:55 |
السلام علیک یا صاحب الزمان
![]() |+| نوشته شده توسط م.هنر در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 6:24 |
خلوتی با خدا(3)
پروردگارا:ببخش مرا كه تاب شنيدن تعريف از ديگران را نداشتم. پروردگارا:ببخش مرا كه توان حلّ مشكل ديگران را داشتم،ولي سكوت كردم و گفتم دردسر نمي خواهم. پروردگارا:ببخش مرا كه حسرت نداشته هايم را خوردم،شاكر نداشته هايم نبودم. پروردگارا:ببخش مرا كه اگر ريالي از من گم شد غصّه دار شدم، ولي نمازم قضا شد و آنقدر غصّه نخوردم. پروردگارا:ببخش مرا كه بارها و بارها به دنبال جنازه ي اين و آن رفتم و فقط با يك بار «لااله الّا الله»گفتن از كنارش گذشتم و هنوز باورم نيست كه من هم رفتني هستم. پروردگارا:ببخش مرا كه با رفتار زشتم ديگران را به دين بد بين كردم. پروردگارا:ببخش مرا كه در مجادله با اين و آن فهميدم كه حق با من نيست ولي به رو نياوردم. پروردگارا:ببخش مرا كه براي نظارت ديگران آنگونه كه حقّشان بود ارزش قائل نشدم. پروردگارا:ببخش مرا كه با پرسش هاي مشكل از استادانم،خود را در چشم ديگران بزرگ جلوه دادم و استادم را تحقير كردم. پروردگارا:ببخش مرا كه موقع تعريف و تمجيد ديگران باورم شد كه راستي راستي كسي هستم. |+| نوشته شده توسط م.هنر در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 11:6 |
منظره
![]() |+| نوشته شده توسط م.هنر در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 18:4 |
قابل توجه علاقه مندان
كتاب : « برگهاي پراكنده»جلد اول رسيد آن را ازكتابفروشي هاي معتبر شهرستان داراب تهيه فرماييد |+| نوشته شده توسط م.هنر در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 15:48 |
کمی خنک شوید
![]() |+| نوشته شده توسط م.هنر در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 9:30 |
ميلاد كوثر بر مادران مبارك. بر تمامي مادراني كه اين اسطوره ي تقوا و اين تجسّم ايمان و صبر را سر لوحه ي زندگي خويش مي دانند. مادراني كه سعي دارند همچون فاطمه باشند . وحالا يك نامه ي سر گشاده نوشته ام تقديم به تمامي مادران دنيا .همان هايي كه مي كوشند انصار المهدي بپرورند ،نه. . . فرشته ي آسمان زندگي ام! وقتي خدا مي خواست زيبايي بيافريند،گل آفريد و چون اراده ي خلقت محبّت كرد،تو را به عرصه هستي آورد. اينك تو اي اسطوره ي محبّت! اي آبروي صبوري،تويي كه گريبان عاطفه مدام تبدار بودنت است وترجمان نگاهت،وسعت كهكشان معرفت.تويي كه كلك خيالم عجولانه در پي واژگاني است كه گوياي ســــپاس از بي نهايت زحماتت باشد. مادرم!سر بلندي وسعادت خويش را بعد از خدا،مديون تو ام كه مرا به راه او واداشتي وقواي ايمان به حمايتم گماشتي.آموختي كه چطور در برابر معبودم قامت افرازم ،در اوامرش سر تعظيم فرود آرم ودر لياقت عبوديّتش سر تسليم بر خاك سايم! يادم دادي كه دروغ زندگي نكنم وپاي از گليم انسانيّت فراتر نگذارم. هر صبح وشام كه از شيره ي جانت در كامم ريختي،ترنّم آيات واحكام وروايات به خورد روحم دادي وشيريني توسّل وتوكّل را به ذائقه ي جانم چشاندي. سنگ صبورم! شطّ خورشيد دست هايت ،فرشته ي نجاتم از هيولاي گمراهي ها وتباهي هاشد ودم مسيحايي گفتارت منجي روحم از منجلاب پليدي بي ايماني. چه خوب مادري بودي آنگاه كه برخي همسالان من در دام فريب روبه صفتان عاشق نما لغزيدند،تو ستاره ي درخشان زندگي ام،سرگذشت شوم آنان راآينـه ي عبرتم كردي تا از آزمايشات خاص دوره ي بلوغ سربلند بيرون آيم. هنوز عطر سجّاده ات را كه وقت و بي وقت ،با هر فرصتي مي گشودي تا براي سعادت نوگلانت دعا كني ،در مشام جانم حس مي كنم. هنوز شيريني معجوني كه از معنويّت فاطمه(س) و زينب (س) ساختي وگاه وبيگاه در كام جانم ريختي ذائقه ام را تحريك مي كند. مادرم! تو را سپاس كه زلال جواني وشادابي ات را به پاي نهال وجودم ريختي ،تا خوب خنديدن،خوب گريستن،خوب خنداندن وخوب گرياندن را بياموزم. بازبان بي زباني ، با قلم انديشه ات روي بند بند وجودم نوشتي كه هرگز به زمين خوردن كسي نخندم ودر شادي بندگان خدا نگريم. نگاهت را خوب مي خواندم وقتي در شستن ظروف والبسه برايم مي نوشت:«دلت را از آلودگي بشوي». چه لذّتي داشت آنگاه كه در پهن كردن سفره قلم مژگانت تمنّا داشت كه:سواي خوراك جسم،به خوراك روحم نيز حسّاس باشم. تورا سپاس مادر!تورا سپاس كه آموختي تا امروز من نيز به فرزندان عزيزم بياموزم :«مواظب شيطان باشند چون شيطان براي ورود به سرزمين قلب ،به هيچكس گذر نامه نشان نمي دهد». م.هنر
|+| نوشته شده توسط م.هنر در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 21:12 |
خلوتی با خدا(2)
پروردگارا:ببخش مرا كه بارها و بارها به دنبال جنازه ي اين و آن رفتم و فقط با يك بار «لااله الّا الله»گفتن از كنارش گذشتم و هنوز باورم نيست كه من هم رفتني هستم. پروردگارا:ببخش مرا كه با رفتار زشتم ديگران را به دين بد بين كردم. پروردگارا:ببخش مرا كه در مجادله با اين و آن فهميدم كه حق با من نيست ولي به رو نياوردم. پروردگارا:ببخش مرا كه براي نظارت ديگران آنگونه كه حقّشان بود ارزش قائل نشدم. پروردگارا:ببخش مرا كه با پرسش هاي مشكل از استادانم،خود را در چشم ديگران بزرگ جلوه دادم و استادم را تحقير كردم. پروردگارا:ببخش مرا كه موقع تعريف و تمجيد ديگران باورم شد كه راستي راستي كسي هستم. پروردگارا:ببخش مرا كه تاب شنيدن تعريف از ديگران را نداشتم. پروردگارا:ببخش مرا كه توان حلّ مشكل ديگران را داشتم،ولي سكوت كردم و گفتم دردسر نمي خواهم. پروردگارا:ببخش مرا كه حسرت نداشته هايم را خوردم،شاكر نداشته هايم نبودم. |+| نوشته شده توسط م.هنر در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 23:12 |
خلوتي با خدا
پروردگارا:ببخش مرا اگراز تمسخر ديگران لذّت بردم. پروردگارا:ببخش مرا كه براي رسواكردن ديگران تلاش كردم. پروردگارا:ببخش مرا كه نمازم وقت يافتن گمشده هاي من است. پروردگارا:ببخش مرا كه ناداني ديگران را به رخشان كشيدم. پروردگارا:ببخش مرا كه براي همه گردن كشيدم به غير از خودم. پروردگارا:ببخش مرا كه دعا كردم خدايا مرا از شرّ خلق دور بدار ويك بار نگفتم خدايا خلق را از شرّ من دور بدار. پروردگارا:ببخش مرا كه فكر و دلم از توعزلت گزيد و از گناه نه. پروردگارا:ببخش مرا كه هرچه با من مدارا كردي من بر تو خيره سري كردم. پروردگارا:ببخش مرا كه آنقدر كه بر بي منزلي و بيكاري و. . .گريستم، بر غم فراق تو گريه نكردم. پروردگارا:ببخش مرا كه آنقدر كه به فكر زيبايي ظاهر و مد لباس و . . . بودم ،به فكر زيبايي و طهارت باطنم نبودم.
|+| نوشته شده توسط م.هنر در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 10:21 |
منظره
|+| نوشته شده توسط م.هنر در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 17:24 |
اشكالات و غلط هاي امتحان در خرداد ماه
به نام خدا سلام. امتحانات خرداد هم روبه پايان است . اميدوارم همگي موفق باشيد و نتيجه ي تلاش ها تون را به خوبي بگيريد. فكر مي كنم امتحانات خرداد هم عيوبي دارن. و بزرگترين عيبشون اينه كه دانش آموز برگه ي تصحيح شده ي خودشو نمي بينه. از اشكالاتش آگاه نمي شه و همين امر باعث مي شه كه خيلي ها بعد از گرفتن كارنامه به نمره هاشون اعتراض كنن ، آخر كار هم چندان نتيجه اي نگيرن. لذا من تصميم گرفتم براي آگاهي شما از اشكالات جزئي خود در درس املا و انشا، اگر موافق باشيد با ذكر شماره ي دفتر كلاسي، اشكالاتتون رو براتون در وبلاگ بنويسم.اگر با اين كار موافق هستيد با ذكر نام تون در قسمت نظرات اعلام كنيد تا ترتيبشوبدم. |+| نوشته شده توسط م.هنر در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 9:2 |
نامه سر گشاده به طبیعت
این هم نامه به طبیعت در متن زير ده غلط املايي به عمد گنجانده شده مواظب باشید
ابريشم گلباف چمن وبنفشه هاي رنگارنگت، هر دم به دامان لطيف خويش ميهمانمان مي كند،خروار خروار تلخي اندوه را از نهانخانه ي دل مان مي زدايد و خرمن خرمن بذر نشاط در مزرع خزان زده ي آدمي مي پاشد و قامت غرور كدام دل است كه به ياد خالق اين همه كرامت ، سر تسليم و تعظيم فرود نياورد! استواري كوه هايت را مي ستاييم كه نشان صبوري است تا در تند باد حوادث نلرزيم. سرسبزي مدام سروهايت را عبرت بهاران مي دانيم تا در هجوم خزان زندگي تسليم برگ ريزانش نشويم. وسعت آسمان نيلگون وژرفاي در ياها واقيانوسهايت ، فراخناي شگرف انديشيدن را به ما گوشزد مي كند. اشك ابر هايت رهمت را به يادمان مي آورد. شفّافيّت شبنم ها ، دل ها مان را مالآمال صفا وپاكي مي سازد. بزل افشاني محبّتت را از رايهه ي خوش گل ها ورياهين گرفته تا بارش رحمت وتابش آفتاب،هر دم بر سرمان سايه ي لطف دارد و جوانمردي درسي است كه از آن ها مي آموزيم. در زمستانت دل هامان را به سپيدي وبلور يخ ها مي سپاريم كه : «المؤمن مرآةالمؤمن». در شكوفه باران بهارت،دوست وآشنا را گلباران محبّت مي سازيم كه:«از محبّت خارها گل مي شود وز محبّت سركه ها مل مي شود» در تابستان به دلگرمي هم مشغوليم و عشق وعاطفه مان سايه صار چيني نازك دل ها.كه: «دل چورنجيد از كسي خرسند كردن مشكل است كاسه ي بشكسته را پيوند كردن مشكل است» سرانجام در پاييز ، فصل وداع طراوت وسر سبزي نيز روز آخر ولحظه ي وداع را آويزه ي گوش مي سازيم تا هرگز همچون خزان ، محاجم لحظه هاي شاد كسان نشويم وطراوت دل ها را به يغما نبريم آخر: «بني آدم سرشت از خاك دارد» «همه از خداييم وسر انجام به سوي او باز مي گرديم» |+| نوشته شده توسط م.هنر در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 10:24 |
سالگرد ارتحال امام
اكنون سالگرد ارتحال مردي است بزرگ . مردي كه وقتي آمد تنديس هاي ايستاده ي ستم در هم شكست ونقش سياه فساد و غبار ديرينه ي باطل در فواره ي خون شهيدان فرو خوابيد و آسمان شفاف و شسته،حجم پزرواز پرندگان رها شد. مردي كه وقتي آمد سي ميليون قلب گِرد ِ منظومه ي وجودش چرخيد و شصت هزار آغوش سرخ در بي تابي سبز خويش به ميز باني گشوده شد. وقتي آمد ، در آن سوي خندق ،همه ي كفر در زير ذوالفقار دست و پا زد وخيبر مخوف تزويرفرو ريخت. روحش شاد |+| نوشته شده توسط م.هنر در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 17:32 |
سلامی دوباره
سلام عزيزان از درس و مدرسه و امتحان خسته نباشيد.يه جمله ي زيباست كه مي گه : «اگر سنگ و صخره و فراز و نشيب در مسير رودخانه نباشه ،صداي آب هيچگاه قشنگ نيست.» پس اين سختي امتحان و تلاش براي خوب دادنش هستند كه آهنگ زندگي آينده را براتون زيبا مي كنن. پس بيش از پيش تلاش كنيد تا آهنگ زيبا تري براتون نواخته بشه. حق يارتان.
|+| نوشته شده توسط م.هنر در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 9:0 |
صفای دل
دلت را خانه ي من كن،مصفّا كردنــش با من بــه من درد دل افشا كن،مداوا كــردنش با من اگر گم كرده اي اي دل كليــد استجابــت را بيـا يك لحظه با من باش ، پيــدا كردنش با من اگر در هـا به رويت بستـه شد دل برمكن بازآ درِ ايـن خـانه دقّ الباب كـن،واكردنــش با من به من گو حاجت خود را اجابت مي كنــم آني طلـب كن آنچه مي خواهي ، مهيّا كردنش با من بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حسابــت را بيـاور نيــك و بد را جمع و منها كردنــش با من چوخوردي روزي امروز من را شكر نعمت كن غــم فـــردا مخور،تأمين فــردا كردنـش بـا من به قرآن آيه ي رحمت فراوان اسـت اي انسـان بخــوان ايــن آيه را تفسير و معنا كردنـش با من اگر عمري گنه كردي، مشو نوميــد از رحمـت تـــو توبه نامه را بنــويس، امضا كردنــش با من
راستی کی می دونه این شعر از کیه ؟ |+| نوشته شده توسط م.هنر در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 9:16 |
درس 15و16ونگارش5 سوم
|+| نوشته شده توسط م.هنر در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 11:0 |
ده غلت عملایی(برای سومی ها)
با يك تير دو نشان (به منظور تقويت املا در متن زير ده غلط املائي گنجانده شده.چنانچه مايليد آن ها را يافته ،تصحيح نمائئدوجايزه بگيريد فقط تا آخر فروردين فرصت داريد) نامه ي سر گشاده به تاريخ (مربوط به سؤال 6 صفحه 115كتاب فارسي سوم راهنمايي) دفتر زندگاني بشر! آنگاه كه با تورّقي شتابان آميخته به نفرت وانذجار از تو مي گذرم،در لا به لاي صفحاتت خطوطي هزن انگيز،از جور حاكمان خودكامه- همان اسيران ابليس – در حقّ بندگان خداست كه پرنده ي روحم را بي بال وپر مي سازد. نادر شاه كه بود وچه كرد؟ سر انجام سلجوقيان چه شد؟ چه كسي شاه عبّاس را به قتل رسانيد؟ چرا در زمان فلاني قسمتي از خاك ايران جداشد؟...اين پرسش وصدها پرسش ديگر،لحظه به لحظه برنفرتم نسبت به تو مي افزايد. وقتي به همه مي گويم كه از تاريخ ودرسش متنفّرم،شكنجه ها،كشتارها و وحشي گري هاي تركمانان غض ، بلاي خانمان سوز مغل، يزيديان و امويان وامثال آنان كه براي اثبات اقتدار خود وتسبيت منافع خويش ، حقّ وناحق از كشته پشته مي ساختند،يا فرزندان ناخلف آنان كه امروز بر سر مردم بي گناه فلسطين و ايران وعراق آوار شده اند، بسان دشنه اي دلم را مي خراشد.امّا آنگاه كه در گوشه و حاشيه ي اوراق پر بهايت حماسه ي مردان دلاورت را مي خوانم كه چه صبورانه و استوار،در برابر نا مردمي ها سينه سپر كرده وتن به زلّت نداده اند،غرق سرور مي شوم و به تو كه سر افرازي جهان ايمان ورسوايي بيداد وبيدادگران را به تصوير مي كشــــي ، عشق مي ورزم. آري تو بزرگ معلّم ما انسان هاهستي كه در قاموس واژگان ماندگارت،هم از قواي بر حقّ انسانيّت سخن رانده اي،هم تجسّم جور آدم خواران قرون را در قامت اعسار متبلور ساخته اي تا هر كس به هر طريق كه فكرتش قد مي دهد وادراكش اجازه دارد،عبرت گيرد. راستي كه چه خوب از پس مأموريّت صترگ خويــــش برآمده اي! در دوران سياه ستم ودر شبهاي ديجور خفقان واضطراب،فانوس به دست به هر كوخ و كاخ ودخمه سرك كشيده اي.از دشنه ونيزه و جنازه ؛نسخه بر داشته اي.چكاچاك شمشير ظلم وعدل،رويارويي خنجر وحنجر ،برخورد دشنه وسينه،...وسرانجام لرزش پايه هاي بيداد ولغزش پاهاي جلّاد،به دست توانمند « داد » را مو به مو و نكته به نكته باز گـــو كرده اي. آفرين بر همّت والاي تو كه خود را وقف عبــرت آيندگان نموده اي ! بگذريم از دوران ماقبلت . از بدوخلقت همچنان گفـــته اي و مي گويي تا قيام قيامت. از ابحّت مردان ايمان تا مذلّت نامردان بي ايمان . از شكوه وعظّّت دليران تا نهايت نكبت شيطان صفتان. در عبور ثانيه هاي تو ، گاه سكوت ترك بر نمي دارد وگاه صوت ، فضا را مي شكافد.در فرازونشيب ساعت هايت ،گاه پرده ي هوا نمي لرزد وگاه طوفان وزيدن مي گيرد.در تولّد غنچه هاي لحظه هايت،گاه آب از آب تكان نمي خورد وگاه آسمان سرگيجه مي گيرد.راستي اين بشر دوپا كيست كه نوعي از آن ،به شكفتن غنچه اي دل خوش مي دارد و تبسّم مي كند ونوعي ديگرش،پرپر شدن گل را دامن مي زند وبه تمـــاشا مي ايستد! وتوكيستي اي تاريخ كه عطر مرموز اوّلي در تو ، قامت به آسمان مي كشد واز تعفّن دوّمي،در تو ، آسمان قطره قطره آب مي شود ومي چكد! م.هنر
توجّه:اتّصال ، انفصال وتشديد را جزو غلط ها محسوب نفرمائيد. |+| نوشته شده توسط م.هنر در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 8:46 |
نماز ظهر عاشورا
تا آفتاب به ميانه ي آسمان مي رسد، نماز در من مي شكفد. نيم روز داغ عاشورا تداعي مي شود ونمازي كه سنگ هاي تفتيده و غبار غم رنگ دشت مؤمن آن بودند. نماز ظهر تو را هنوز و هميشه فرشتگان مرور مي كنند .خوبتر از اين قامت نمي توان بست عشق را، اشك را و معرفت وسلوك را.تو ركوع مي رفتي و تيرها در تن سعيد و هاني سجده مي كردند. تو در قنوت بودي و تيرهاي رسته بر تن ياران،دست هاي قنوت...نه بال پرواز مي شدند. كربلا را صبوران بصير ادراك مي كنند و هرآن كه در حادثه ها ايستادن نمي داند نامحرم كربلاست. سيب وعطش دكترسنگري |+| نوشته شده توسط م.هنر در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 6:49 |
عاشورا
|
درباره وبلاگ
![]() در اين وبلاگ مطالب ادبي،طنز ، كاريكلماتور، شعر،داستان،خاطره ،تصاوير زيبا ودر زمان كار مدارس،مسابقات علمي-ادبي براي دانش آموزان مقطع راهنمايي ويژه ي مدرسه ي فرهنگيان دخترانه داراب ، ارائه مي گردد اميد كه مورد پسند بازديد كنندگان قرار گيرد.
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعی
شعر متون ادبی‘ کاریکلماتور‘ و. . .پيوندهای روزانه
لااله الااللهنسیم کویر قاصدك چلچراغ چاپ دوم بهارعشق ادبستان اباصالح!اباصالح!گل نرگس مهرانه قصر دانش آرشيو پیوندها پيوندها
سلام به دوستداران شعرقالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |