| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
اگر می خواهید...
اگر مي خواهيد اگر مي خواهيد حافظه ي خوبي داشته باشيد، خوب به خاطر بسپاريد اگر مي خواهيدخوب به خاطر بسپاريد، خوب بياموزيد اگر مي خواهيد خوب بياموزيد، بايد خوب بفهميد اگر مي خواهيد خوب بفهميد، بايد علاقه مند باشيد اگر مي خواهيد علاقه مند شويد در جست وجوي هدف ومعني باشيد اگر مي خواهيد به هدف برسيد بايد برنامه ريزي كنيد اگر مي خواهي شروع كني امروز را انتخاب كن كه فردا يعني هرگز ! اين مطلب رو ازيه جايي كش رفتم ولي يادم نيست از كيه!... |+| نوشته شده توسط م.هنر در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 9:46 |
حلول ماه مناجات و فرصت تزكيه مبارك باد
عجايب خلقت رو ببين! |+| نوشته شده توسط م.هنر در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 12:0 |
داستانی از شل سیلور استاین
25 دقيقه به رفتن چوبه ي دار برپا مي كنند، بيرون سلولم.
25 دقيقه وقت دارم. 25 دقيقه ي ديگر در جهنم خواهم بود.
24 دقيقه وقت دارم. آخرين غذاي من كمي لوبياست.
23 دقيقه مانده است. به فرماندار نامه نوشتم، لعنت خدا به همه ي آنها.
آه... 21 دقيقه ي ديگر بايد بروم. به شهردار تلفن مي كنم، رفته ناهار بخورد.
بيست دقيقه ي ديگر باقي است. كلانتر مي گويد: «پسر، مي خواهم مردنت را ببينم.»
نوزده دقيقه مانده است. به صورتش نگاه مي كنم و مي خندم ... به چشم هايش تف مي كنم.
هيجده دقيقه وقت دارم. رئيس زندان را صدا مي زنم تا بيايد و به حرفهايم گوش بدهد.
هفده دقيقه باقي است. مي گويد: «يك هفته، نه، سه هقته ي ديگر خبرم كن.
حالا فقط شانزده دقيقه وقت داري.» وكيلم مي گويد: «متأسفانه نتوانستم برايت كاري انجام بدهم.»
م م م م ... پانزده دقيقه مانده است. اشكالي ندارد، اگر خيلي ناراحتي بيا جايت را با من عوض كن.
چهارده دقيقه وقت دارم. پدر روحاني مي آيد تا روحم را نجات دهد،
در اين سيزده دقيقه ي باقي مانده. از آتش و سوختن مي گويد، اما من احساس مي كنم كه سخت سردم
است.
دوازده دقيقهي ديگر وقت دارم. چوبهي دار را آزمايش مي كنند. پشتم مي لرزد.
يازده دقيقه وقت دارم. چوبه ي دار عالي است و كارش حرف ندارد.
ده دقيقه ي ديگر وقت دارم. منتظرم كه عفوم كنند... آزادم كنند.
در اين نه دقيقه اي كه باقي مانده. اما اين كه فيلم سينمايي نيست، بلكه ... خب، به جهنم.
هشت دقيقه ي ديگر وقت دارم. حالا از نردبان بالا مي روم تا بر سكوي اعدام قرارگيرم.
هفت دقيقه ي ديگر وقت دارم. بهتر است حواسم جمع ِ قدم هايم باشد وگرنه پاهايم مي شكند.
شش دقيقه ي ديگر وقت دارم. حالا پايم روي سكوست و سرم در حلقه ي دار ...
پنج دقيقه ي ديگر باقي است. يالّا، عجله كنيد، چيزي بياوريد و طناب را ببريد.
چهار دقيقه ي ديگر وقت دارم. حالا مي توانم تپه ها را تماشا كنم، آسمان را ببينم.
سه دقيقه ي ديگر باقي مانده. مردن، مردن ِ انسان، به راستي نكبت بار است.
دو دقيقه ي ديگر وقت دارم. صداي كركس ها را مي شنوم ... صداي كلاغ ها را مي شنوم.
يك دقيقه ي ديگر مانده است. و حالا تاب مي خورم و مي ي ي ي ي روم م م م م م... |+| نوشته شده توسط م.هنر در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 8:58 |
|
درباره وبلاگ
![]() در اين وبلاگ مطالب ادبي،طنز ، كاريكلماتور، شعر،داستان،خاطره ،تصاوير زيبا ودر زمان كار مدارس،مسابقات علمي-ادبي براي دانش آموزان مقطع راهنمايي ويژه ي مدرسه ي فرهنگيان دخترانه داراب ، ارائه مي گردد اميد كه مورد پسند بازديد كنندگان قرار گيرد.
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آذر 1388آبان 1388 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعی
شعر متون ادبی‘ کاریکلماتور‘ و. . .پيوندهای روزانه
لااله الااللهنسیم کویر قاصدك چلچراغ چاپ دوم بهارعشق ادبستان اباصالح!اباصالح!گل نرگس مهرانه قصر دانش آرشيو پیوندها پيوندها
سلام به دوستداران شعرقالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |